صبوری ، درس بزرگ زندگی! درسی که رمز موفقیت در رسیدن به اهداف بزرگ است.

وب سایت آکسفورد پلاس

صفحۀ اصلی |> وبلاگ آکسفورد پلاس |> درس های زندگی |> صبوری ، درس بزرگ زندگی! درسی که رمز موفقیت در رسیدن به اهداف بزرگ است.

صبوری درس بسیار بزرگی است که در زندگی باید آموخت چرا که اگر اهداف بزرگ دارید، رمز موفقیت شما، همین کلمه ی به ظاهر ساده می باشد. صبوری درسی است که آموختن آن مستلزم سالیان سال تمرین است. درسی است که همه ی مردم، قادر به درک کامل آن نمی شوند و درسی است که بکارگیری عملی آن در زندگی، هنر قوی ترین انسانهاست. البته شاید در ابتدای کار چنین به نظر نیاید. علت این است که اکثرا معنی صبر را خوب درک نمی کنیم. اگر از یک دانش آموز دوره ی ابتدایی بپرسیم صبوری کردن یعنی چه؟ جواب خواهد داد: یعنی از حرکت ایستادن، یعنی فعلا هیچ کاری نکردن، یعنی نشستن و منتظر ماندن، ...

واقعیت این است که برداشت اکثر ما ها از صبر در حد برداشت همین دانش آموزان ابتدایی باقی می ماند و به همین دلیل است که وقتی اهدافی را در زندگی برای خود تعریف می کنیم، صبوری، مفهومی حتی با بار منفی در نظر گرفته می شود و بیشتر تاخت و تاز و پیش رفتن در مسیر اهداف مد نظر، با آخرین سرعت است که آرم پرچم ما را شکل می دهد. دقیقا به همین دلیل هم 99.99 درصد، در مرحله ای از مسیر، دلسرد می شویم و بی خیال اهدافمان می شویم، چرا که تلاش برای دست یابی به اهداف شخصی، بخشی از زندگی است و زندگی مملو از پیچ و خم های بغرنج و بالا و پایین ها و سرد و گرم هاست، پس زمانیکه می بینیم این پیچ و خم ها و مشکلات زندگی، سرعت تاخت و تاز ما را کم می کنند و سنگ های ریز و درشت را جلوی پایمان می اندازند، پرچم را پایین می کشیم و نهایتا یک عقب نشینی مفتضحانه ...

شکل 1. قله ی کوه فوجی، کاملا درخشان و پابرجا و بسیار بالاتر از ابرهای آشفتگی گذرا

به نظر من، برای ثابت قدم بودن و ماندن در مسیر دستیابی به اهداف، در پیچ و خم ها و مشکلات زندگی که در بالا، آن را عامل دلسردی هدفمندان ذکر کردیم، "باید صبوری کرد". هرچند چنانچه اشاره شد، بیسشتر ما صبوری را (همانند کودکان دبستانی)، دست روی دست گذاشتن و بی حرکت ماندن معنی می کنیم و هرگز آنرا به سان یک اسلحه ی فوق قدرتمند بکار نمی گیریم و همین باعث می شود به همه چیز با دید سیاه و سفید بنگریم و بسیار شکننده گردیم.

دوستان دقت داشته باشید که صبوری واقعی، یعنی آن مفهوم فراتر از دست روی دست گذاشتن و آن معنی صبوری بالغ، به معنی تلاش است، به معنی داشتن فعالیت و ادامه دادن راه است، به معنی بلند شدن بارها و بارها پس از هر زمین خوردن است، به معنی یافتن راهی جدید به هدف پس از هر بار شکست در راه قبلی است، نه به معنی متوقف شدن و نه تعطیلی پروژه ها! صبوری کردن این نیست که اهداف خود را بخاطر شرایط، عوض کنیم، بلکه عوض کردن شرایط است بگونه ای که همچنان برای هدف خود بجنگیم. صبوری کردن واقعی متوقف ساختن پروژه ها بدلیل سخت شدن زندگی نیست بلکه پیش بردن پروژه ها در لابلای سختی های زندگی است. بله صبوری واقعی به معنی صبر نکردن است! در یک جمله اگر بخواهم بگویم، صبوری واقعی، داشتن تحمل برای داشتن پشتکار در راه اهداف است.

من در بالا (شکل 1)، تصویری از کوه پر ابهت فوجی (ژاپن) را قرار داده ام تا به این واقعیت اشاره کنم که افراد صبور خوب می دانند مشکلات زندگی، همانند ابرهای کوه پایه ی این تصویر، از جنس گذرا هستند و با تسلیم نشدن، همچون قله ی این کوه، می توان یک سر و گردن از مشکلات، بالاتر بود. درواقع هر شخصی باید برای خود اهداف بزرگ و البته پاک و مقدس داشته باشد و هر اتفاقی هم که در زندگی برایش پیش آید و هر مشکلاتی که برایش تراشیده شود، از لابلای تیرگی آن مسائل، همچنان هدف خود را ببیند و آنرا دنبال کند، به همان درخشندگی و شفافیت هوای اطراف قله ی کوهی که در تصویر می بینید.

چند سال پیش در مدرسه، همکاری داشتیم که هدفش ادامه ی تحصیلات دانشگاهی بود. ایشان برای این منظور، از اداره مرخصی بدون حقوق گرفته بودند. وقتی من ایشان را دیدم با تعجب پرسیدم که چه لزومی داشت برای تحصیل، از کارشان مرخصی، آنهم مرخصی بدون حقوق بگیرند؟ به ایشان گفتم آیا حساب کرده اید در این مدت چه ضرر مالی ای به شما وارد می شود؟ گفتم شما می توانستید خیلی راحت هم درس بخوانی و هم در مدرسه حاضر بشی و تدریس کنی. ایشان دلیلی که داشتند این بود که من با حضور در مدرسه و سر و کله زدن با دانش آموزان شلوغ و درس نخوان، افکارم مشوش و مشغول می شود و حتی در روزهایی که درس ندارم هم فکرم آزاد نمی شود!!! باور کنید این حرف ایشان برای من بسیار غیرقابل قبول و تعجب آور بود چون من خودم دو مقطع دانشگاهی را در حین کار و تدریس در مدرسه، پاس کرده و گذرانده بودم. من اولین بار که در سال 82 وارد آموزش و پرورش شدم، فوق دیپلم نرم افزار داشتم بعدها در کنار کار در مغازه ی خودم و حتی مغازه ی پدرم و همزمان با اینکه ازدواج هم کرده بودم و کوهی از مسئولیت های جدید بعنوان همسر و بعدها بعنوان پدر بر روی دوشم گذاشته شده بود، مقطع کارشناسی نرم افزار را در سال 88 و ارشد نرم افزار را در سال 93 به اتمام رساندم. باور کنید بعضی روزها مجبور می شدم ساعت 4 صبح بزنم به جاده تا ساعت 8 صبح سر کلاس در دانشگاه